درباره وبلاگ


به وبلاگ ما (برو بچه های مدیریت)خوش اومدین.این وبلاگ جهت بروز رسانی اطلاعات ما و تبادل نظرات ایجاد شده است.
آخرین مطالب
پيوندها


ورود اعضا:

نام:
وب:
پیام:
2+2

خبرنامه وبلاگ:





آمار وبلاگ:
 

بازدید امروز : 16
بازدید دیروز : 32
بازدید هفته : 79
بازدید ماه : 537
بازدید کل : 11411
تعداد مطالب : 53
تعداد نظرات : 246
تعداد آنلاین : 1

Alternative content


document.write("صبح بخیر! ساعت یک صبح است و چند ساعتی تا طلوع خورشید بیشتر نمانده") if (hr ==2) document.write("ساعت دو صبح هست فکر کنم قصد آشتی با خواب را نداشته باشی !") if (hr ==3) document.write("ساعت 3 صبح است امیدوارم که مطالب ما رو درست ببینی و تو هم تو هم نخونی !") if (hr ==4) document.write("ساعت 4 صبح هست اگر برای نماز صبح بلند شدی انشا الله که قبول باشه !") if (hr ==5) document.write("ساعت پنج صبح است و این نشون می ده که تو آدم سحر خیزی هستی !") if (hr ==6) document.write("ساعت 6 صبح است و بهتره بری و صبحانه را آماده کنی !") if ((hr == 6) || (hr ==7) || (hr ==8) || (hr == 9) || (hr ==10)) document.write("صبح بخیر ! امیدوارم لحظات خوبی را در وب سایت ما بگذارنی!") if (hr ==11) document.write("سایت 11 ظهر است و کم کم داره هوا گرم می شه !") if (hr ==12) document.write("ساعت 12 ظهر است و کم کم باید بری و نهار بخوری !") if ((hr==13) || (hr==14) || (hr==15) || (hr==16)) document.write("عصر بخیر دوست عزیز ! امیدوارم که لظحات خوشی را در وب سایت ما بگذرانی") if ((hr==17) || (hr==18) || (hr==19)) document.write("کم کم داره شب می شه!") if ((hr==20) || (hr==21) || (hr==22)) document.write("شب بخیر !") if (hr==23) document.write("شب خوبی را برایت آرزو می کنم !") if (hr==0) document.write("ساعت 24 است و فکر کنم دیگه باید بری بخوابی !") document.write("
") // End -->

//Ashoora.ir|Hadith Begins

وبلاگى برای دانشجویان رشته مدیریت خدمات درمانی
دانشجویان مدیریت خدمات درمانی 90 اصفهان




 

کاش این متنو با تمام وجودتون بخونید...
 
 
قرار نبوده تا نم باران زد، دست پاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر‌ بگیریم مبادا مثل کلوخ آب شویم. قرار نبوده این قدر دور شویم و مصنوعی. ناخن های مصنوعی، دندان های مصنوعی، خنده های مصنوعی، آواز‌های مصنوعی، دغدغه های مصنوعی...
هر چه فكر می‌کنم می‌بینم قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی هایمان در رقابت های تنگانگ باشیم تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم، این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟
قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم، از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم، بعید می دانم راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود. باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند، دراز بکشد نی لبک بزند با سوز هم بزند و عاقبت هم یک روز در همان هیات چوپانی به پیامبری مبعوث شود. یک کاوه لازم است که آهنگری کند که درفش داشته باشد که به حرمت عدل از جا برخیزد و حرکت کند.
قرار نبوده این ‌همه در محاصره سیمان و آهن، طبقه روی طبقه برویم بالا، قرار نبوده این تعداد میز و صندلی‌ِ کارمندی روی زمین وجود داشته باشد، بی شک این همه کامپیوتر...و پشت های غوز کرده آدم های ماسیده در هیچ کجای خلقت لحاظ نشده بوده...
تا به حال بیل زده‌اید؟ باغچه هرس کرده‌اید؟ آلبالو و انار چیده‌اید؟ کلاً خسته از یک روز کار یَدی به رختخواب رفته‌اید؟ آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست. این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر،‌ برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان برای خیره شدن به جاریِ آب شاید، اما برای ساعت پشت ساعت، روز پشت روز، شب پشت شب خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشده‌اند.
قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچ کار نیایند و ساعت های دیجیتال به ‌جایشان صبح خوانی کنند. آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً، که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن‌ ما تا قرص خواب‌ لازم نشویم و این طور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود.
من فکر می‌کنم قرار نبوده کار کردن، جز بر طرف کردن غم نان، بشود همه دار و ندار زندگی مان، همه دغدغه‌زنده بودن مان. قرار نبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن، این همه قانون مدنی عجیب و غریب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و زندان و گروکشی و ضعف اعصاب داشته باشد.
قرار نبوده این طور از آسمان دور باشیم و سی‌ سال بگذرد از عمر‌مان و یک شب هم زیر طاق ستاره ها نخوابیده باشیم. قرار نبوده کرِم ضد آفتاب بسازیم تا بر علیه خورشید عالم تاب و گرما و محبتش، زره بگیریم و جنگ کنیم. قرار نبوده چهل سال از زندگی رد کنیم اما کف پایمان یک بار هم بی واسطه کفش لاستیکی یا چرمی یک مسافت صد متری را با زمین معاشرت نکرده باشد.

قرار نبوده من از اینجا و شما از آنجا، صورتک زرد به نشانه سفت بغل کردن و بوسیدن و دوست داشتن برای هم بفرستیم...

چیز زیادی از زندگی نمی‌دانم، اما همین قدر می‌دانم که این ‌همه قرار نبوده ای که برخلافشان اتفاق افتاده، همگی مان را آشفته‌ و سردرگم کرده...
آنقدر که فقط می‌دانیم خوب نیستیم، از هیچ چیز راضی نیستیم، اما سر در نمی‌آوریم چرا


شنبه 31 فروردين 1392 :: 8:21 ::  نويسنده : فاطمه سلطانی


عکس پرندگان از نمای نزدیک

باران که میبارد همه پرنده ها به دنبال سر پناهند اماعقاب برای اجتناب از خیس شدن

 بالاتراز ابرها پرواز میکند این دیدگاه است که تفاوت را خلق میکند....




دو شنبه 7 اسفند 1391 :: 20:1 ::  نويسنده : فاطمه نادی

طنز: مسافری از طوقچی
اکشن: شب های دارک
عاشقانه: گذری در چهارباغ
ترسناک: مرا به زینبیه نبر
تراژدی: زندگی در دولت آباد
+18:
به سوی جلفا
جنایی: شبی در شهررضا
تخیلی: مترو در صفه



یک شنبه 6 اسفند 1391 :: 18:48 ::  نويسنده : زهرا رنجبر

 

 

ریاضیات به سبک شیخ بهایی



آنچه که ميخوانيد رياضيات به سبک شيخ بهايي است که ازکتاب خلاصة الحساب

 

 شيخ بهايي که درسال 1311 قمري نوشته شده به فارسي برگردانده شده است

 

 اين کتاب شامل ده باب سي فصل در رياضيات پايه ؛نجوم ؛وسيارات ميباشد.




در اين روش؛در جمع چند عدد چند رقمي که زير هم نوشته شده بجاي آنک اعداد

 

 

از سمت راست جمع زده شوند، از سمت چپ جمع زده مي شوند.

 

مثلا:

 

 

6 5 4 9
7 5 4 2
3 6 5 9
-------------------
 1 6          
    1 6        
       1 3
          2 0
--------------------    
 1 7 7 5 0
 

 

 

همين طورکه مي بينيد هيچ (ده بريک يا بيست بر دو ويا...)بکار برده نمي شود

 

وبراي ياد گيري خصوصا بچه ها بسيار راحت است.    

 

 

 



یک شنبه 29 بهمن 1391 :: 8:6 ::  نويسنده : فاطمه سلطانی

1)واجب چیست و واجب ترکدام است؟                                  2)نزدیک چیست ونزدیک ترکدام است؟

3)عجیب چیست وعجیب ترکدام است ؟                                4)سخت چیست وسخت تر کدام است ؟

امام فرمودند:واجب اطاعت ازخدای متعال وانجام واجبات ،واجب تر،ترک گناهان ومحرمات است.

-نزدیک ،قیام قیامت ونزدیک ترمرگ است.

-عجیب دنیا(باتغییرات ودرگونی هایی که درآن است .عجیب تر ،علاقه ومحبت به دنیا است.

-سخت،ساعت ورود به قبراست وسخت ترازآن ،ورود به قبر بدون زادوتوشه .

-



جمعه 6 بهمن 1391 :: 19:41 ::  نويسنده : زهرا رنجبر

شاید فکر کنید می خوام در مورد امتحانات ترم صحبت کنم اما نه می خوام از یه

امتحان دیگه براتون صحبت کنم اون امتحان امتحانیه که آدما از هم می گیرن شاید به

مزاج خیلی ها سازگار نباشه ولی وقتی یک نفر رو بخواهیم به طور کامل بشناسیم باید امتحانش کنیم چرا؟چون واقعا اعتماد کردن ،دل بستن، شناختن افراد با رفتارهای ظاهری همه و همه باعث می شن که بیشتر اوقات قلبمون تصمیم بگیره و از سر احساسات دیگران را بشناسیم اینجاست که بعد از مدتی اعتماد و دل بستن تازه می فهمیم ای بابا عجب اشتباه بزرگی کردیم چرا از روز اول این ویژگی ها رو نشناختیم یا اصلا اینقدر از اعتمادمون سو استفاده میشه که همش حسرت می خوریم که چرا به افراد دیگر اعتماد کردیم یا چرا ارتباط برقرار کردیم یا چرا نتونستیم تصمیم درست در مورد فرد مورد نظرمون رو بگیریم

همه ی انسان ها جیز الخطا هستند قبول اما بعضی اوقات گاهی خطاها رو نمیشه کوچیک و خیلی سطحی شمرد چون همین خطا ممکنه بعدها با نمود بیشتری در روابط دیده بشه

من به شخصه همه رو با یک رفتار سطحی و کاملا دور از انتظار امتحان می کنم گاهی وقتام  با حرفام و حتی نزدیک یا دور شدن به فرد مورد نظرم تا میزان قدرت فکر و ظرفیت و تعهد به دوستی یا رابطه رو بشناسم نمی دونم خوبه یا بد ولی این جزو یکی از خصوصیات اخلاقیه من هستش

یه نکته هم که همیشه توجه می کنم اینه که همه ما انسان ها رو خداوند متعال امتحان می کنه حالا اون امتحان می تونه به وسیله یک شی یک انسان و یا یک حیوان باشه در کل معتقدم که همیشه در دنیا همه ی ما در حال امتحان دادن و امتحان گرفتن هستیم چقدر خوبه که همه از همه ی امتحاناتمون همیشه سربلند و پیروز بیرون بیاییم .



سه شنبه 26 دی 1391 :: 10:43 ::  نويسنده : کیانوش کثیری

دردهای من           جامه نیستند            تا ز تن در آورم

 چامه و چکامه نیستند

 تا به رشته ی سخن درآورم               من ولی تمام استخوان بودنم

 لحظه های ساده ی سرودنم

 درد می کند

 انحنای روح من          شانه های خسته ی غرور من             تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است

 کتف گریه های بی بهانه ام بازوان حس شاعرانه ام

 زخم خورده است

 دردهای پوستی کجا؟              درد دوستی کجا؟

 این سماجت عجیب              پافشاری شگفت دردهاست

 دردهای آشنا                    دردهای بومی غریب دردهای کهنه ی لجوج

 اولین قلم                   حرف حرف درد را                  در دلم نوشته است

 دست سرنوشت               خون درد را                      با گِلم سرشته است

 پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
 
درد،رنگ و بوی غنچه ی دل است
 
 دفتر مرا                  دست درد می زند ورق

 شعر تازه ی مرا               درد گفته است                        درد هم شنفته است

 پس در این میانه من

 از چه حرف می زنم؟

 درد، حرف نیست!!

 درد، نام دیگر من است...            (قیصر امین پور)


جمعه 22 دی 1391 :: 20:2 ::  نويسنده : مرجان بهرامی

1.بغض هایت را برای خودت نگه دار گاهی وقتها سبک نشوی ،سنگین تری...

 

2.فکر به بن بست را باید از بن،بست...

 

3.من از بیگانگان هرگز ننالم/که با من هرچه کرد آن آشنا کرد...

 

4.آدمها نمی فهمندت ،ترجمه ات می کنند آن هم به زبان خودشان...

 

5.اجازه خدا میشه ورقمو بدم؟

میدونم وقت امتحان تموم نشده ولی،خسته شدم...

 

6.روزهای برفیطولانی ترند برای کودکی که از سوراخ کفشش به زمستان می نگرد...

 

7.زندگی به من آموخت که هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست...

 

8.خداوند می بیند و می پوشاند،مردم نمی بینند و فریاد می زنند...

 

9.زندگی به من آموخت که هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست...

 

10.می گویی دوست دارم زیر باران قدم بزنم،اما وقتی باران می بارد چتر به دست می گیری؛می گویی آفتاب را دوست دارم ،اما زیر نور خورشید به دنبال سایه می گردی؛می گویی باد را دوست دارم،اما وقتی باد می وزد پنجره را می بندی؛حال دریاب وحشت مرا هنگامی که می گویی دوستت دارم...

 



یک شنبه 17 دی 1391 :: 18:51 ::  نويسنده : کیانوش کثیری

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد